تبلیغات
شاید - مطالب اسفند 1391
شاید
در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند، پروانه شدن یعنی تباهی!
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
سلام
امید وارم که خوب باشین وسال خوبی رو براتون آرزومندم .

انشاءالله  که شرمنده آقا مون امامام زمان (ع)نشده باشیم .

به امید اینکه خدای بخشنده و مهربون همه ی گناه های مارو تو این یک سال که گذشته ببخشه وبیامرزه .

موقع سال تحویم همه ی دوستان ومن روهم فراموش نکنین نیازمندم به دعا های شما

خداکنه با اومدن سال 92آقا هم بیاد .


سال نودودو را به شما تبریک می گم .

حالا این مطلب و خوندی پایین هم برو مطالب وبخون ونظر بزار




نوع مطلب : شاید، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 28 اسفند 1391

جملات قصار زیبا از بزرگان   جملات کوتاه و آموزنده و جالب جدید





نوع مطلب : شاید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 اسفند 1391

تا‌ سحر ای‌ شمع‌ بر با‌لین‌ من‌

امشب‌ از بهرخدا بیدار با‌ش‌

.
سا‌یه‌ غم‌ نا‌گها‌ن‌ بردل‌ نشست‌

رحم‌ کن‌ امشب‌ مرا غمخوار با‌ش‌

.
کا‌م‌ امیدم‌ بخون‌ آغشته‌ شد

تیرها‌ی‌ غم‌ چنا‌ن‌ بر دل‌ نشست‌

..
کا‌ندر این‌ دریا‌ی‌ مست‌ زندگی‌

کشتی‌ امید من‌ بر گل‌ نشست‌

.
آه‌! ای‌ یا‌ران‌ به فریا‌دم‌ رسید

ورنه‌ امشب‌ مرگ‌ بفریا‌دم‌ رسد

.
ترسم آن شیرین‌تر از جانم ز راه

ورنه‌ امشب‌ مرگ‌ بفریا‌دم‌ رسد

.
گریه و فریاد بس کن شمع من

بر دل ریشم، نمک دیگر مپاش

.
قصّه ی بی تابی دل پیش من

بیش ازین دیگر مگو خاموش باش

.
جز توام‌ ای‌ مونس‌ شب‌ها‌ی‌ تا‌ر

در جها‌ن‌ دیگر مرا یا‌ری‌ نما‌ند

.
زآن همه‌ یا‌ران‌ بجز دیدار مرگ‌

با‌ کسی‌، امید دیداری‌ نما‌ند

.
همدم‌ من‌ ، مونس‌ من‌، شمع‌ من‌

جز تواَم‌ دراین‌ جها‌ن‌ غمخوار کو؟

.
واندرین‌ صحرای‌ وحشت‌ زای مرگ‌

وای‌ بر من،‌ وای‌ بر من،‌ یا‌ر کو؟

.
اندر این‌ زندان‌، من‌ امشب‌، شمع‌ من‌

دست‌ خواهم‌ شستن‌ ازاین‌ زندگی‌

.
تا‌ که‌ فردا همچو شیران‌ بشکنند

ملــتـــــم‌ زنجیــرها‌ی‌ بنـــدگی‌





نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 اسفند 1391

باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه
یادم آمد كربلا را،
دشت پرشور و بلا را،
گردش یك ظهر غمگین،
گرم و خونین،
لرزش طفلان نالان،
زیر تیغ و نیزه ها را،
با صدای گریه های كودكانه
وندرین صحرای سوزان،
میدود طفلی سه ساله
پر زناله ، دلشكسته ، پای خسته
باز باران ، قطره قطره،
میچكد از چوب محمل،
آخ باران
کی بباری برتن عطشان یاران
ترکنند از آن گلو را
آخ باران .. آخ باران







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 25 اسفند 1391

زینب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).

فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش كشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ریختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى كه شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است كه پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).

در آن دقایقى كه آرام اشك مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسین گریه كند)).



نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 اسفند 1391

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم

 نسل خوابیدن اس ام اسى

 نسل درد دل باغریبه های مجازی

 نسل غیرت روی خواهر،روشنفکری روی دختر همسایه

 نسل کادوهای یواشکی

 نسل شارژ های اینترنتی

  نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی

 نسل دفاع ازفاحشه ها

 نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس

 نسل سوخته

نسل من وتو یادمان باشد،هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم

 بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر‏

دنیای ما هم همین طور بود

 مثل جهنم





نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 اسفند 1391

خورشید غم در قلبم طلوع کرده ...

خورشیدی که در انتظار غروب آنم ...

برگرد و غروب غم باش ...

برگرد طلوع عشق در قلبم باش ...

برگرد ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 اسفند 1391

میگن فوتبال مهمتره نه امام زمان..... آقا این جمعه نیا...ما عروسی داریم.نیا کجا می یای؟ ما که به نبودنت عادت داریم...
آقا میگن سال 1998 ایران یه فوتبال بازی کرد( ایران - استرالیا) که انگاری برا خیلیا از تو مهمتر بود براشون....
چرا چرا شو می گم براتون!!!
قبل اون بازی تموم رسانه ها به شدت و با هنر تبلیغ کردن که همه ی ملت دعا کنن تا ایران بازی رو ببره.
نیمه ی اول 0-0 تموم شد...
تو نیمه ی دوم نمی دونم چی شد که ایران گل زد!
نه می دونم چی شد... دعا های مردم...دعا های طلبه ها... دعا های مادرا پدرا اثر کرد... اما بد جایی اثر کرد..
حالا از فوتبال بیایم بیرون...
اون شبی که ایران به جام جهانی رفت...یکی از علما امام زمان عجل الله فرجه الشریف رو تو خواب دیده بود و آقا بهش گفته بود:(البته این مضمونشه) اگر امشب ..مردم فرج مرا به این شدت از خدا می خواستند منه مهدی می آمدم!!!!
چقدر بد بختیم؟؟؟؟




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 اسفند 1391

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

و میان من و تو فاصله جا میگیرد

من در این دشت جنون تنهایم

من از این فاصله ها بیزارم

و در این گستره فاصله ها می میرم

من میان شب و روز

در تن خشک زمین

من میان صحرا

همه جا یکه و تنها

خسته از جور زمان

با تنی خورده به جان زخمی چند

میزنم بانگ که وااااااای

هستی ام رفته به باد

ضجه ام را که شنید؟

جای دل تنگ تر از مشت من است

 نفسم می گیرد

می گشایم نفسی پنجره را

تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 اسفند 1391

می خوام یه پاک کن دستم بگیرم و همه ی روزای گذشته و خاطرات تلخشو پاک کنم

هم از ذهنم هم از زندگیم... گرچه دنیا کارش برای به خاک افتادن آدماش هیچ وقت

تموم نمیشه...اما من می خوام بایستم... جلوی همه ی ناملایمت هاش... جلوی همه ی

بد بیاری هاش... همه ی اتفاقای تلخش ...دنیا گرچه میزبان خوبی برام نبوده و نیس ولی

همه ی تلاشم رو واسه پابرجا بودنم می کنم... بشنو دنیا ... من خم میشم ولی نمیشکنم...





نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 اسفند 1391

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ های هوا ،
پر قاصد ها ییست که خبر می آرند،
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .

روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم

پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت  جاریست.

به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.






نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.

 اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...

 آن جا که در میان خاک خوابیدی؛ 

 «سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391

تــو از دلـبـسـتــگــے دورے ، نـمـی خــوای مــال مــלּ بـاشــے ؛

فــقــط تــو بــاد مـے رقـصـے ، عـطــر عـشـق مــے پــاشـے ؛

گــل یــخ حـسـرتـــ بــرفــه ، کــه از تـو بـوســه مــے گــیــره ؛

ولــی آهـسـتـه آهـسـتـه ، از ایـن احـسـاس مـے مـیـره ؛

تــو مـیــرے بــاد مــے رقـصـه ، ولــی عـطــری نـمــے پـاشـه ؛

تــو مـیــرے تـا شـبـ بـرفــے ، شـبــ پـایـاלּ دنـیـا شـه





نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391

به روی خاطرات من همیشه ردپای تو

 

اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو

 

 

چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا

 

کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟

 

 

نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من

 

قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟

 

 

همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود

 

همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود

 

شب از گلایه های من به سوی روز میدود

 

غروب میكند دلم؛به پشت كوه میرود

 

نفس نمیكشد هوا ؛ قدم نمیزند زمین

 

سكوت میكند غزل بدون تو فقط همین



نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391
افسوس که این روزها دیگر توان گریه کردن هم در من نیست
یار همیشگی و دوست لحظات دلتنگیم دیگر مرا دوست ندارد
اشک هایم نشان دلتنگی و افسوس هایم بود
چشم هایم روزگاریست خشک شده اند و انگار دل  همیشه
غمگین هم به ان یاری نداد
گریه هایم را دوست داشتم !
افسوس ، افسوس و .....




نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391
محمود احمدی نژاد که برای شرکت در مراسم تشییع پیکر هوگوچاوز به ونزوئلا سفر کرده است، به مادر چاوز دلداری می دهد.

حجت الاسلام میرتاج الدینی مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت و علی اکبر صالحی وزیر امورخارجه، از جمله همراهان رئیس جمهوری در این مراسم بودند.


فقط میبینی ما چه رئیس جمهور مهربان ودلسوزی داریم!!!!!ای جان...
حال کنید فقط!!!!
منم گریم افتاد
نظر شما از این کار چیه؟؟!!انصافا بگو...
"بابا اخه چرا فیلتر شه؟!مگه دروغه؟ماخواستیم کارشونو فقط به مردم نشون بدیم تا عبرت شه!همین!"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391

همه را آتش بزن..

دلم را با همه تعلقاتش..

بسوزان!..

شاید نسیم خاکسترش را به تو برساند،..

شاید بتواند به تو بگوید آن چه را که می خواستم و نشد!!





نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 23 اسفند 1391

برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم ...

 دست نوازش بر سرش میکشم ...

 میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»

 ....برای دلم...

گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم:

 «بس کن دیگر بزرگ شدی ….» ....

 دلم، از دست من خسته است....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 22 اسفند 1391
دیابت لباتم
خراب اون چشاتم
عاشق اون صداتم
بادبون کشتی هاتم
دیوونه نگاتم
روانیه اداتم

خالی بستم ،خالی بستم




نوع مطلب : شاید، طنز، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 22 اسفند 1391
سلام

قدیما هرکس می خواست سیگارو ترک کنه میرفت 2و3تا پسته میخرید به جای سیگار.

اما حالا باید به جای پسته 2و3نخ سیگار بگیره .





نوع مطلب : طنز، شاید، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 22 اسفند 1391

تنهایی


خیلی سخته وقتی همه کنارت باشند وباز هم احساس تنهایی

کنی...

وقتی عاشق باشی وهیچ کس ازدل عاشقت باخبر نباشد...

وقتی لبخند میزنی وتوی دل گریانی...

وقتی توخبر داری وهیچ کس نمیداند...

وقتی به زبان دیگران حرف میزنی ولی کسی نمیفهمد...

وقتی فریاد میزنی وکسی صدایت رانمیشنود...

وقتی تمام درها به رویت بسته است...

انگاه دستهایت رابه سوی اسمان بلند میکنی وازاعماق قلب

تنها وعاشق وگریانت بانگ بر می اوری که:...


"ای خدای بزرگ دوستت دارم"

 

وحس میکنی که دیگر تنها نخواهی ماند...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 اسفند 1391
سلام
می خواستم ببینم
چراوقتی به مشکل می خوریم همش داداو فریاد می کنیم

از خدا شکایت می کنیم

یکزره ساکت شیم شاید خدا هم حرفی داشته باشه




نوع مطلب : شاید، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 اسفند 1391
سلام

باخودم گفتم آنقدر کم یاب شوم که دلی برایم تنگ شه اما حیف که فرتا موش شدم




نوع مطلب : شاید، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 اسفند 1391
سلام

توقمار زندگی کارم فقط با زندگی است
پس بنازم دوست را تنها دلیل زندگیست




نوع مطلب :
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 اسفند 1391

یادمان باشد:   زنگ تفریح

 خداهمیشگی نیست ... زنگ بعدی

!...حساب داریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 اسفند 1391

 صفر را بستند 

تا ما به بیرون زنگ نزنیم 

از شما چه پنهان 

ما از درون زنگ زدیم 

این جهانی که همش مضحکه و تکراره 

تکه تکه شدن دل چه تماشا داره

 

” حسین پناهی “


Beautiful Cacks Medium 2





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 18 اسفند 1391

برای بزرگنمایی لطفا کلیک کنید

برای خواند فرق ها به ادامه مطلب برو ضرر نمی کنی به نفع ت است



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، شاید، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 18 اسفند 1391
این داستان را برای دوستانم مینویسم که روزی با من بودن ولی حالا


درکشور ما شاهی بود برای سرگرمی خود بازی ساخت که دو نفر بر روی سنگ ترازو روند و هر کس که وزنش کمتر بود کشته میشد از بخت بدم من . من و دوستم روبروی هم افتادیم .من برای اینکه دوستم زنده بماند ده روز غذا نخوردم . روز مسابقه من خودم را سبک گرفتم غافل ازین که دوستم به پای خود وزنه بسته بود ؟؟؟ 

دوستی ما آدما مثل این داستان نه بیشتر از این دعا می کنم که فقط با خدا دوست باشید که هیچ وقت تنها نمیزار ما را
......




نوع مطلب : شاید، دلنوشته، 
برچسب ها : شاید،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 18 اسفند 1391
  • دختر:می دونی فردا عمل قلب دارم؟
    پسر:آره عزیزم
    دختر:منتظرم میمونی؟
    پسر رویش را به سمت پنجره بر میگرداند تا دختر اشکش را نبیند و گفت:منتظرت میمونم
    دختر:دوستت دارم
    ... ... ... بعد از عمل،دخترداشت به هوش می آمد،به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد
    پرستار:آروم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
    دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت؟
    پرستار:در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت:میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
    دختربه یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد،آخه چرا؟
    پرستار:شوخی کردم بابا!رفته دستشویی الان میاد




  • نوع مطلب : طنز، 
    برچسب ها : شاید،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 18 اسفند 1391
    سلام
    شاید اگر آینه فقط زیبایی های تورا نشان بداه.
    اما شیشه زیبایی دوستانت را نشان می دهد.


    شاید اگر آینه ثروت تورا نشان دهد .
    اما شیشه فقر دوستانت راهم که نیاز مند هستند به تو نشان میدهد.

    واقعا"یک بار خودت رادرآینه ببین یک بارهم خودت را در شیشه ی اتاقت بیرون رانگاه کن




    نوع مطلب : شاید، 
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 18 اسفند 1391


    ( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی